و به آنان گفتم :
سنگ آرایش کوهستان نیست
همچنانی که فلز ،
زیوری نیست به اندام کلنگ .
در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است
که رسولان همه از تابش آن خیره شدند.
پی گوهر باشید.
جای مردان سیاست بنشانید درخت که هوا تازه شود…
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید.
به خدا ایمان آرید ،
به خدایی که به ما بیلچه داد
تا بکاریم نهال آلو ؛
صندلی داد که رویش بنشینیم
وبه آواز قمر گوش دهیم ،
به خدایی که سماور را
از عدم تا لب ایوان آورد ،
و به پیچک فرمود :
« نرده را زیبا کن! »
و من آنان را ، به صدای قدم پیک بشارت دادم
و به نزدیکی روز ، و به افزایش رنگ .
به طنین گل سرخ ، پشت پرچین سخن های درشت.
برچسب:
نویسنده: مهراد عابدی